تبليغاتX
ناگهان چقدر زود دیر می شود... - این شیرینی، شیرینی رای نیاوردن احمدی نژاده!

هوای شرجی باشه و توی این هوا، دویده باشی تا به اتوبوس رسیده باشی و اون وقت اتوبوس هم کولرش خراب باشه . اون وقت مثل من و چند تا از دوستان مجبور میشوی جلوی درعقبی اتوبوس  دستت رو به میله ها بگیری و  بایستی و از راننده التماس کنی که در عقب رو باز کنه .

حالا با این شرایط شروع کنیم ؟ اونهایی که موافقند ادامه رو هم بخونند...

  1. به قول خودمان با چند تا از بچه های هم عقیده  رفته بودیم شهر تا  با یکی از بچه های دیگه در باره کارهای انتخاباتی جلسه بگذاریم  اما مثل اینکه زور نامزد اون بنده خدا به قولش چربیده بود و...(امان از عاشقی!!!)

پس از این ناکامیِ جمعی، نزدیک سید مظفر بود که( با شرایط ذکر شده در  بالا) سوار اتوبوس شدیم  به مقصد پردیس  و اتوبوس راه افتاد  

در مسیر با بچه ها در باره ی انتخابات صحبت می کردیم  و...

اتوبوسِ تقریبا پر از جمعیت، نزدیک رسالت ایستاد  یه دفعه دبیر کانتینری ها(به قولی انجمن اسلامی دانشگاه توضیحات در قسمت .. داده شده است )  با یه جعبه بزرگ شیرینی  اومد بالا، شخص اول ادامه روایت، هم همراه او بود  و بالاخره جایی پیدا کردند و نشستند.

(شخص اول ادامه روایت طرفدار سرسخت حاج آقا مهدی کروبی است)

در مسیر با بچه ها در باره ی انتخابات صحبت می کردیم و ...

  در همین حین دیدم از جایش بلند شد در حالی که  دست چپش را به میله های اتوبوس و  در دست راستش یک دانه شیرینی گرفته بود و داشت می خوردش به طرف ما می آمد. داشتم نگاهش می کردم اون هم به من نگاه می کرد   از نگاه ش خوندم که یه چیزی تو گلوش گیر کرده که می خواد به ما بپرونه

داشت همونطور که شیرینی می خورد و تلو تلو خوران به ما نزدیک شد  و من همچنان منتظر . تا اینکه به ما رسید یه دفعه  با صدای بلند  فریاد زد  : این شیرینی،  شیرینی رای نیاوردن احمدی نژاده! (مظلومیت  رو حال می کنید!!!!)

یکی از بچه هم جواب داد : 22 خرداد معلوم میشه که ما شیرینی می خوریم  یا شما ...

بچه ها ی دیگه  هم می خواستند جواب بدن که  بهشون اشاره کردم هیچی نگید  و همه با هم  سکوت کردیم فقط به او نگاه معناداری کردیم.(دیگر این هنر خودتان است که معنایش را بگیرید)

2.حاج آقا کروبی آمده بود  شبکه یک  تا بدون واسطه با مردم حرف بزند حدود نیم ساعت . شخص اول روایت، ساکت نشسته بود تا ببیند مرادش چه می گوید و ما هم به احترام خود حاج آقا و  بچه هایی که در سالن تلویزیون نسشته بودند ساکت نشسته بودیم  و با  هم  حرفها یش را می شنیدیم

3. دکتر احمدی نژاد آمده بود  شبکه یک  تا بدون واسطه با مردم حرف بزند حدود نیم ساعت . ما هم رفته بودیم  سالن تلویزیون .به همرا ه دوستانش شروع کرده بود به مسخره کردن دکتر و هوچی گری و ...(  باز هم  مظلومیت  رو حال می کنید!!!!)

و ما همه با هم  سکوت کردیم باز هم  فقط به او نگاه معناداری کردیم  

4. حاج آقا کروبی آمده بود گفتگوی ویژه ی خبری شبکه 2 . شخص اول روایت، ساکت نشسته بود تا ببیند مرادش چه می گوید و ما هم به احترام خود حاج آقا و  بچه هایی که در سالن تلویزیون نسشته بودند ساکت نشسته بودیم  و با  هم  حرفها یش را می شنیدیم  

5.

.

.

.

آخر روایت:مستند دکتر احمدی نژاد  را گذاشته بودند ساعت 21:45 شبکه 1 ،او هم آمده بود  با دوستانش اما  این بار برخلاف همیشه  او هم مثل ما با احترام نشسته بود   ومستند دکتر احمدی تژاد را نگاه می کرد .  مثل اینکه این همه انتقال معنا توسط نگاهمان اثر کرده بود.  

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:14 توسط محمود علی پور |