به نام خدایی که در همین نزدیکی ست
"چقدر عبرتها زيادند و چقدر عبرت گيرها كم اند" این کلامی ست از حضرت امیر(ع)، كه واقعيتي ست انكار ناپذير و علاوه بر آن از قدیم الايام شنيده ايم که "گذشته چراغ راه آینده است" و چه بسيار عبرت كه در گذشته نهفته اند و ما دانسته یا ندانسته از درس گرفتن از آنها طفره می رویم.
آنچه در اين نوشته مي خواهم به آن بپردازم "عبرتي است كه جنبش دانشجويي (از نوع مسلمانش) مي تواند از گذشته ي خويش بگيرد" و و در پي جوابي به اين سوال مي باشيم كه :علت انحراف بعضی از عناصر و اعضا و همچنين قسمتي از بدنه ي پیش قراول جنبش دانشجويي (باز هم از نوع مسلمانش) از آرمانهاو عقاید اولیه خویش چه بوده است؟
و اينكه چرا بعضی از نماد های جنبش دانشجویی که در ابتدا جلودار این جنبش بوده اند این گونه به کجراه می روند که دست دوستی با دشمنان اولیه خویش می دهند و در مقابل آنان که در ابتدا سر ستیز داشته اند سر فرود می آورند؟
آنچه بدیهی و مبرهن است این است که نوشتن در این مورد ساعت ها و صفحه ها ی فراوان نیاز دارد که به امید حق تعالی به آن در مجالی دیگر پرداخته خواهد شد آنچنان که تا کنون نیز بسیاری به اين مقوله پرداخته اند و نوشته اند.
در مقام جواب علت های بسیاری را مي توان بر شمرد که من معتقدم مهم ترین محور اين انحراف "ناآگاهی و همچنین عدم باور نسبت به فرمایشات پیر جماران" در طی سالیان پس از انقلاب است و این عبرتی است که (اكثر) دانشجویان امروزی نیز از آن غافلند حتی آنان که سنگ اسلام و مسلمانی و ولایت فقیه را برسینه می زنند. در حالی که تنها راه برای اینکه جنبش دانشجویی در مسیر الهی خویش قدم بردارد پیروی از ولایت فقیه مي باشد آنچنان که خمینی کبیر (به همه ي ملت )گفتند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد.
انگار نه انگار که یکی از راههایی که خداوند با بشر حرف می زند و تكاليف امروزه ي او را متذكر مي شود از زبان خمینی کبیر و مقام عظمای ولایت بوده و می باشد.1
اكنون بيشتر از هر زمان ديگري تمسك به سخنان پير جماران2و سر سپردن به رهنمود هاي مقام عظماي ولايت براي جلوگيري از انحراف دوباره ي جنبش دانشجويي احساس نياز مي شود و اين عبرتي ست كه درس گرفتن از آن مي تواند ادامه ي مسير الهي اين جنبش را تضمين كند . اكنون موقع آن است كه هر برنامه اي براي خودمان ،براي تشكلمان و... تهيه مي كنيم و يا هر حرفي كه براي تعيين مسير تشكل بر زبان مي آوريم مستند به گفته هاي رهبري باشد و مبتني برآن.
والسلام علي من التبع الهدي
توضيح واضحات:
1.براي عملياتي كردن اين موضوع مي توان سير مطالعاتي شخصي گذاشت يا اينكه يك مجموعه ي 5-6 نفره به اين كار مشغول شوند و يا حداقلش اول جلسه هاي شوراي مركزي و ... در تشكل نگاهي به فرمايشات امام و مقام معظم رهبري داشت تا اين رهنمود ها اندكي از تاريكي محجوريت خارج شوند
2. سخنان ايشان در مجموعه اي با نام "صحيفه ي نور "در 21جلد جمع آوري شده است كه مي توان به آن مراجعه كرد.
الان بغض گلویم را می فشارد و اشک چشمانم را به محاصره ی خود در آورده است و آنگونه می نمایاند که قصد جاری شدن دارد! اما چه می توان گفت که جدال میان عقل و دل اکنون به پیروزی عقل منجر شده است چرا که اعتقاد من این است که آنگاه می توان به دل اجازه ی سخن داد که عقل حکم کند و گرنه ابراز آن بدون گذشتن از صافی عقل به مستی منجر می شود .
پس انتخاب کردم انتخابی که شاید سخت تر از آنچه بود که فکر می کردم و اکنون برخلاف میل خویش و به واسطه ی تمسک به عقل از شورای مدیریت کناره می گیرم و انتظار خواهم کشید تا آنکه فرصتی بیابم و به آنچه که دل حکم می کند که همانا فعالیت در انجمن است عمل کنم . و در آخر از اعضای شورای مدیریت که این حقیر را تحمل کردند و دلسوزانه برای تشکیل کارگروه ها و ارتقای سطح انجمن فعالیت کردند بسیار بسیار تشکر می کنم و امید وارم تا آخر همین گونه راه پیشرفت خویش را ادامه دهند که من شکی در آن ندارم که اینگونه خواهد بود.
و همچنین از اعضای شورای مرکزی تشکر می کنم که با این حقیر همکاری کردند و به عنوان کسی که با کارگروه ها در ارتباط بودم توصیه می کنم همانگونه که تا کنون بوده است این حرکت را جدی بگیرید و با دبیران آنها همکاری کنید.
و خداوند همه ی کار های ما را ختم به خیر کند.
والسلام
چند روز قبل حس و حالی آمد و شعرکی نوشتم که در زیر آمده است. که البته نه حوصله و نه وقت اجازه ی تصحیح بیشتر نمی داد( گرچه نواقصی در کار است که اهل فن بیشتر آگاهند):
ديري ست ايستاده ام
بدون حتي لحظه اي توقف
ديري ست ايستاده ام
و فرياد مي زنم :
در مسير من نزول نيست
ديري ست ايستاده ام
و زندگي
هرچه نحس را در آستين خود پرورانده بود
در مسير من نشاند
آسمان تاريك
و زمين ناهموار
داروگ نيست كه نيست!
اطلسي هاي لب حوض دگر خشكيده ست!
و زمان معكوس است.
و چه خوش نيما گفت:
رستگاري
و چه زيبا سهراب:
اندكي صبر سحر نزديك است.
دیری ست ایستاده ام...
ما آمده ایم با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم
نه با هر قیمتی زندگی کنیم.
ایه الله بهجت(ره)
همه رفتند کسی دور و برم نیست!!!
معنای این جمله رو فقط بچه های دانشگاه هرمزگان می فهمند.
زمانی که داشتم سفت و سخت و بعضا سست و بی رمق برای دانشگاه در س می خواندم شاید فقط به آینده کاری بعد از دانشگاه فکر می کردم و به آن به عنوان پلی برای رسیدن به کار و زندگی دلخواه خودم نگاه می کردم.
و حالا بعد از گذراندن چندین ترم در دانشگاه، به تاثیر شگرف آن در شکل گرفتن شخصیت جوانان این مرزو بوم صحه می گذارم و معتقدم که این تاثیر روحی ، روانی و شخصیتی، ابعاد دیگر دانشگاه، همچون کار و ... را تحت شعاع خود قرار می دهد، همانطور که تربیت یک انسان ، بزرگترین کاری است که دانشگاه می تواند انجام دهد .
با نگاهی اجمالی می توان گفت که "شانس آوردیم که آمدیم دانشگاه"، نه به خاطر موقعیت اجتماعی آن بلکه به خاطر اینکه چهار سال یا شش سال و... (بسته به همت خودمان) فرصت داریم تا خودمان را آماده کنیم سپس وارد جامعه شویم و آن تکانها و اصطکاک های درون جامعه را تجربه نماییم . این فرصت 4 ساله می تواند بینش و نگاهی را به ما هدیه دهد که خیلی از این موانع و مشکلات را به سادگی پشت سر بگذاریم و یا باآنها مواجه نشویم.
من این محدوده ی زمانی را ا به "چهار ساله ی تثبیت شخصیت"تعبیر می کنم وچهار سالی که تاثیر آن به حدی است که بعد از آن کمتر شخصیت آدمی تغییر می کند و و یژگی های این شخصیت تثبیت شده در دانشگاه تا آخر عمر همراه انسان خواهد بود . و البته می توان تاکید کرد " شخصیت انسان معمولا و به طور غالب ویژگی های محیط و بستر رشد خود را کسب می کند" .چه این بستر ،بستر الهی باشد و چه بستری غیر دینی و لائیک. چه این بستر بستری منطقی باشد و یا اینکه بستری توام با توهم و بعضا احساسات .
در پایان می توان چنین گفت: ورود به یک فضای دینی و فعالیت در آن و...(مثلا رفتن به نمازخانه و یا یک تشکل واقعا اسلامی و...) یعنی ایجاد محیطی الهی برای کسب ویژگی هایی که دغدغه ی دین یا زندگی دینی جز لاینفک آن است و فعالیت در فضای لائیک و بعضا غیر منطقی یعنی ایجاد بستری برای کسب ویژگی های شخصیتی ( غالبا دائمی) در همین راستا.
چند روز قبل در هفته نامه خبری – تحلیلی پنجره مقاله ای با عنوان " تفاوت های عجیب" از فریدالدین حداد عادل (فرزند حداد عادل) چاپ شده بود که فکر می کنم نکته جالبی را به آن پرداخته است، بخوانید ضرر نمی کنید:

۱.محمد ابن ابی بکر فرزند خلیفه اول بود . مردی بصیر و از متدینین روزگار خود که دوره های مختلف عمر خود را در جستجوی حق بود و اصول اسلامی را فدای هیچ نسبت و رابطه ای نکرد در جنگ جمل به مشی و باور های امیر المومنین وفادار بود که از رویارویی با خواهر خویش ابا نکند.
محمد ابن ابی بکر در سال سی و هشت هجری به فرمان امیرالمومنین به مصر رفت تا اوضاع نا بسامان آن منطقه را سامان بخشد. دوشادوش شپاهش با عمروبن عاص جنگید تا آخرین نفر ،اما سرانجام به اسارت در آمد.
او در اسارت نیز از مولای خویش دست نکشید و حقانیت سیر و سیره خویش را بیان کرد. در کتاب کامل ابن اثیر و در جلد پنجم آمده است:عمروبن عاص که مغضوبین عدالت علی را در مصر گرد هم آورده بود پس آنکه محمد بن ابی بکر را در مصر اسیر نمود. به نحو فجیعی به شهادت رساند. و پیکر آن شهید راه حقیقت طلبی را به نحو زننده و مشمئز کننده ای در لاشه ی الاغ نهاد و در برابر دیدگان مردم به آتش کشید.
2.مرحوم شهید ماموستا شیخ الاسلام که هفته ی گذشته به جمع شهدای اسلام پیوست ،به سرزمین ایران و باورهای اصیل اسلامی صمیمانه و با اخلاص اعتقاد داشت .او در سفر اردیبهشت ماه مقام معظم رهبری به کردستان ،همه جا در کنار ایشان بود و بدون محافظه کاری از بیانات رهبری به خصوص در باب وحدت شیعه و سنی و لزوم رفع کدورت ها دفاع می کرد. شهید شیخ الاسلام در جمع علمای شیعه و سنی استان در ابتدای سخن خود قصیده ای زیبا و عربی را از حفظ در ثنای رهبر قرائت کرد و با صراحت از لزوم توجه به مصالح ملی ،بیگانه ستیزی ،توجه به اصل اسلام و پرهیز از اختلافات داخلی صحبت کرد.امام جماعت شهید مسجد قبای شهر ک بهاران سنندج ،ماموستا برهان عالی نیز از روحانیون طراز اول منطقه بود. شخصا شاهد بودم که او چه مشتاقانه علاقه مند به انقلاب و رهبری و مواضع مبنایی اسلام بود.
در یکی از همان روز ها مقام معظم رهبری در آرامستان سنندج حضور یافتند و در جمع چند تن از علما بر مزار شهدای شهر و به خصوص علمای شهید شهر فاتحه خواندند .در آن برنامه در خلال آن صحبت هایی که رد وبدل می شد گفته شد فقط در شهر سنندج هفتاد عالم و طلبه اهل تسنن در طول سی سال گذشته در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی به شهادت رسیده اند.
حجه الاسلام و المسلمین موسوی نماینده ی ولی فقیه در استان وقتی با تعجب بعضی از حضار روبرو شد. چند دقیقه ای درباره دیدگاه های انقلابی و و استوار علمای زنده و در گذشته ی استان و به خصوص درباره حضور امید بخش و اختلاف برافکن علمای اهل تسنن و شخص شهید شیخ الاسلام نیز سخن گفت.
3.در روزگاری که دشمنان پلشت کژاندیش جمهوری اسلامی به نام "پژواک" در کردستان علمای سنی مذهب کشور را به جرم حمایت از انقلاب و اصل حکومت اسلامی به فیض شهادت می رسانند و در پی خیل شیفتگان اهل بیت ، ساغر جانبازی به کامشان می ریزند می بینیم جمعی از پیشگامان انقلاب و یا کسانی که لباس روحانیت به تن دارند و یا عده ای از منسوبین و منصوبین امام با اصرار و پا فشاری از اسلام ناب و سیره عملی و نظری امام و رهبری فاصله می گیرند .
در روز گار پر تلاطم ما کسانی چون آقایان کروبی ،خاتمی و موسوی و ... در روز قدس مورد تشویق و احترام کسانی قرار می گیرند که شعار آنها انصراف از کمک به مردم لبنان و فلسطین است و بدین ترتیب دستمایه گزارش شادمانه تلویزیون اسراییل می شوند. که با ذوق زدگی تصاویرجمع "فتنه سبز" را نشان می دهد و گوینده می گوید امروز در خواستگاه روز قدس مردم بر ضد گروه های لبنانی و فلسطینی و آرمان ضد اسراییلی (امام )خمینی شعار دادند.
امروز به احتمال زیاد آقایان کروبی ،خاتمی و موسوی و ... خود را سردمدار جنبشی قلمداد می کنند که به طور علنی از جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی جانبداری می کند و ای کاش به آن اذعان کنند.
از آن چه خواندید جالب تر رفتار شتاب زده ی جوانانی تازه به اجتهاد رسیده است که یادشان رفته است در طول سالیان گذشته چگونه در سایه حمایت رهبری تشخص یافتند . و به مسئولیت های فراتر از سن و موقعیت خود رسیدند. و اگر نبود عنایا ت مقام معظم رهبری به هیچ وجه در حد واندازه عرض اندام فعلی غیر انقلابی نبودند.
4. وقتی سرنوشت شیخ الاسلام و عاقبت سردمداران اصلاحات را کنار هم بگذاریم چه می توانیم بگوییم ؟! آیا غیر این است که کسانی از مسافت های فرهنگی دور، خود را به کاروان شهادت می رسانند و جمعی با سوابق مهم انقلابی با سرعت زیاد از انقلاب و امام دور می شوند و ستایندگان شان دشمن قسم خورده ی ما ایرانیان یعنی بی بی سی و صدای آمریکاست.
|
آنچه در مطلب قبل نوشتم به مثابه تلنگری بود برای آنانکه دوستدار حکومتی از نوع جمهوری اسلامی هستند تا با نگاهی به تاریخ حاکمان سرزمینمان دریابیم زمانی تاریخ مصرف یک حکومت پایان می یابد که دوستداران و حامیان آن راه را اشتباه رفته باشند. برای مثال نظر دیگران را به پشیزی هم حساب نکنند و... و روی دیگر این نوشته با کسانی است که می خواهند سر به تن این نوع حکومت نباشد با این مطلب می خواستم کمی مقایسه بکنند بین آن دیکتاتوری هایی که قبلا این ملت در آن غوطه ور بود و حالا که همه امور به دست ملت است . بله می دانم مدیر فاسد، مدیر بی عرضه و مدیر احمق هم داریم اما یک سوال ایا مبانی جمهوری اسلامی مخالف حذف این گونه مدیران نیست ؟ اگر فکر می کنید که جواب منفی است پس شما با جمهوری اسلامی در این زمینه هم عقیده هستید پس چه نیازی ست به تغییر حکومت ؟ نیاز امروز ما تغییر و اصلاح مدیران است نه تغییر حکومت. حالا یک سوال دیگر فکر می کنید اگر حکومت تغییر کند مدیران هم تغییر می کنند ؟حالا قبول کنیم که بعضی از انها تغییر کنند اما فرهنگ مدیریت فعلی از جای خودش تکان نمی خورد.فرهنگ های همچون بروکراسی ، بی توجهی به ارباب رجوع،اختلاس و... پس راهکار تغییر فرهنگ مدیریت است نه تغییر حکومت.که یکی راهکار ها در این زمینه تغییر مدیران فاسد و... است.
|