تبليغاتX
ناگهان چقدر زود دیر می شود...
 

۱.بعضی وقت ها خدا را به خاطر خودمان دوست داریم ،یعنی خدا را دوست داریم تا مشکلات  ما را حل کند. نمی دانم این معنی خودخواهی و منیت را می دهد یا نه . نمی دانم

۲.اگر بعضی حرف هایم کلیشه ای شده  بسی ببخشید.

۳.یکی از بچه ها می گفت :روزی  که تیم فوتبال کشورمان نتوانست به جام جهانی  صعود کند توی خوابگاه بعضی از بچه های میر حسینی جشن گرفتند .(که حرف دیگری برای کوبیدن دولت نهم پیدا کرده اند)

۴ .یکی دیگه از بچه ها می گفت :روزی که  چند تا از هم وطن هایمان در اغتشاشات اخیر کشته شده بودند(حالا به دست چه کسی نمی دانم )یکی از کانتینری ها(برای معنی این کلمه به توضیحات پست دومین دروغ بزرگ تاریخ بعد از هولوکاست بروید) با شور و شعف خاصی این قضیه را نقل می کرد .

نمی دانم این خوشحالی مضاعف با آن دستبند سیاهشان که به گفته خودشان نشانه عزادار بودنشان  است چه سنخیتی  دارد. من نمی دانم قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را ...

۵.دیشب داشتم با یکی از بچه ها ی دانشگاه شیراز صحبت می کردم . می گفت:طرفداران میر حسین کتابخانه چندهزار جلدی دانشگاه را به آتش کشیده بودند. 

۶.برای قدر دانی:(این قسمت به درخواست یکی از بچه ها حذف شد.ولی کلا تشکر کار خوبی است.)

 ۷. بهترین مقاله ای که پیرامون دلایل اغتشاشات پیدا کردم.

۸.وبلاگ یه جورایی دفترچه خاطرات هم هست.

۹.زمانی باور می کنم  که دکتر احمدی نژاد از شعار مبازره با مفاسد اقتصادی سوء استفاده تبلیغاتی نکرده است  که بعد از این چهار سال حداقل تعدادی از دانه درشت ها را به ملت معرفی کرده باشد و ...

۱۰.نمی دانم زمانی که وارد جامعه شدیم و برای یک لقمه نان دنبال کار گشتیم  باز هم از این حرف ها می زنیم یا نه . نمی دانم .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:2 توسط محمود علی پور |

                                       مـاييم و دل زار و همان پنجره سبز!

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:57 توسط محمود علی پور |

 

 آنچه اين روزها در تهران مي گذرد داراي پيام ها و معاني بسياري است. آقاي موسوي انتخاباتي را كه 24 ساعت قبل از برگزاري، خود و همسرش با قاطعيت مي گفتند در آن پيروزند با 12 ميليون فاصله راي باخته است. بلافاصله پس از اعلام نتايج، در يك مصاحبه مطبوعاتي كه عمداً تعداد خبرنگاران خارجي در آن بيش از داخلي ها بودند، اعلام كرد در انتخابات تقلب شده و او رئيس جمهور واقعي ايران است(؟!) و از حاميان خود خواست به خيابان ها بيايند.
ديدن اين صحنه ها براي كساني كه درباره موسوي براساس سابقه اش قضاوت مي كردند حيرت آور بود. چگونه كسي كه بيش از 40000 نماينده، پاي صندوق هاي راي داشته و نام و مشخصات و محل هاي استقرار همه آنها نفر به نفر مشخص است ادعا مي كند تقلب ميليوني در انتخابات صورت گرفته اما حتي يك برگ سند براي عرضه كردن ندارد؟!(بقیه نوشته را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 2:46 توسط محمود علی پور |

 

فقط یک سوال:

 اگر فردا یا پس فردا مشخص شود  که انتخابات سالم بوده جناب میر حسین موسوی جواب شهدای  این اغتشاشات  را چه خواهد داد؟

(بعضی ها می گویند نیروی انتظامی و گارد ویژه و ... کشته است به موسوی چه ربطی دارد؟ حالا اگر این فرضشان را قبول کنیم ( که در مورد همین هم شبهه زیاد است)  یعنی فرض کنیم  نیروی انتظامی  و ...  عقده گلویشان را گرفته بود و می خواستند چند نفر را  بکشند تا آرام شوند حالا  این سوال مطرح می شود که چرا آقای موسوی بر خلاف شعار قانون گراییشان( که  گوش عالم را کر کرده بود ) برخلاف قانون  این زمینه را ایجاد کردند  که این بندگان خدا سوء استفاده کنند؟)

راستی فکر می کنید این همه  که مردم را به خیابان می کشند  و سرو صدا و در گیری ایجاد می کنند و ... فقط  برای این است که رای ها را باز شماری کنند و اگر حقی از  آقای موسوی تضییع شده  را به او برگردانند؟ یا اهداف دیگری را دنبال می کنند ؟  چند روز دیگه درباره ی این سوال می نویسم.

اگه جوابهایی که توی ذهنتون هست  رو  تو وبلاگ بذارید بر بنده منت گذاشته اید...

راستی وزارت کشور تو سایتش داره آرای تک تک صندوق ها رو به تفکیک استان- شهرستان-بخش-... میزنه. یه سری بزنید.

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:34 توسط محمود علی پور |

مسعود ده نمکی قشنگ نوشته بود:

قرار است فشار از پایین بیایید تا در بالا چانه بزنند.

و بیچاره مردم که باز باید قربانی این فشار از پایین و چانه زنی از بالا  باشند.

 این چهل میلیون با هم زندگی می کردند و همدیگر را تحمل می کردند چه آن روز که خاتمی بیست میلیون رای آورد و اینطرف هفت میلیون و چه امروز که این طرف سیزده میلیون رای آورده و دیگری بیست و چهار میلیون!

تمرین دموکراسی قبل از مردم می بایست مشق سیاستمداران ما می شد. فردا که آرا را باز شماری کنند و معلوم شود شمارش آرا درست بوده جواب این خونها را چه کسی خواهد داد!

همه همدیگر را می زنند و اژدهای هفت سر فساد از این دعوا لذت می برد و از  هر طرف کشته شود به نفع اوست چون او در لانه اش  امن است.برای او میر حسین و احمدی نژاد و طرفدارانش  اهمیتی ندارند مهم  خودش است و خودش...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 3:45 توسط محمود علی پور |

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 16:2 توسط محمود علی پور |

هوای شرجی باشه و توی این هوا، دویده باشی تا به اتوبوس رسیده باشی و اون وقت اتوبوس هم کولرش خراب باشه . اون وقت مثل من و چند تا از دوستان مجبور میشوی جلوی درعقبی اتوبوس  دستت رو به میله ها بگیری و  بایستی و از راننده التماس کنی که در عقب رو باز کنه .

حالا با این شرایط شروع کنیم ؟ اونهایی که موافقند ادامه رو هم بخونند...

  1. به قول خودمان با چند تا از بچه های هم عقیده  رفته بودیم شهر تا  با یکی از بچه های دیگه در باره کارهای انتخاباتی جلسه بگذاریم  اما مثل اینکه زور نامزد اون بنده خدا به قولش چربیده بود و...(امان از عاشقی!!!)

پس از این ناکامیِ جمعی، نزدیک سید مظفر بود که( با شرایط ذکر شده در  بالا) سوار اتوبوس شدیم  به مقصد پردیس  و اتوبوس راه افتاد  

در مسیر با بچه ها در باره ی انتخابات صحبت می کردیم  و...

اتوبوسِ تقریبا پر از جمعیت، نزدیک رسالت ایستاد  یه دفعه دبیر کانتینری ها(به قولی انجمن اسلامی دانشگاه توضیحات در قسمت .. داده شده است )  با یه جعبه بزرگ شیرینی  اومد بالا، شخص اول ادامه روایت، هم همراه او بود  و بالاخره جایی پیدا کردند و نشستند.

(شخص اول ادامه روایت طرفدار سرسخت حاج آقا مهدی کروبی است)

در مسیر با بچه ها در باره ی انتخابات صحبت می کردیم و ...

  در همین حین دیدم از جایش بلند شد در حالی که  دست چپش را به میله های اتوبوس و  در دست راستش یک دانه شیرینی گرفته بود و داشت می خوردش به طرف ما می آمد. داشتم نگاهش می کردم اون هم به من نگاه می کرد   از نگاه ش خوندم که یه چیزی تو گلوش گیر کرده که می خواد به ما بپرونه

داشت همونطور که شیرینی می خورد و تلو تلو خوران به ما نزدیک شد  و من همچنان منتظر . تا اینکه به ما رسید یه دفعه  با صدای بلند  فریاد زد  : این شیرینی،  شیرینی رای نیاوردن احمدی نژاده! (مظلومیت  رو حال می کنید!!!!)

یکی از بچه هم جواب داد : 22 خرداد معلوم میشه که ما شیرینی می خوریم  یا شما ...

بچه ها ی دیگه  هم می خواستند جواب بدن که  بهشون اشاره کردم هیچی نگید  و همه با هم  سکوت کردیم فقط به او نگاه معناداری کردیم.(دیگر این هنر خودتان است که معنایش را بگیرید)

2.حاج آقا کروبی آمده بود  شبکه یک  تا بدون واسطه با مردم حرف بزند حدود نیم ساعت . شخص اول روایت، ساکت نشسته بود تا ببیند مرادش چه می گوید و ما هم به احترام خود حاج آقا و  بچه هایی که در سالن تلویزیون نسشته بودند ساکت نشسته بودیم  و با  هم  حرفها یش را می شنیدیم

3. دکتر احمدی نژاد آمده بود  شبکه یک  تا بدون واسطه با مردم حرف بزند حدود نیم ساعت . ما هم رفته بودیم  سالن تلویزیون .به همرا ه دوستانش شروع کرده بود به مسخره کردن دکتر و هوچی گری و ...(  باز هم  مظلومیت  رو حال می کنید!!!!)

و ما همه با هم  سکوت کردیم باز هم  فقط به او نگاه معناداری کردیم  

4. حاج آقا کروبی آمده بود گفتگوی ویژه ی خبری شبکه 2 . شخص اول روایت، ساکت نشسته بود تا ببیند مرادش چه می گوید و ما هم به احترام خود حاج آقا و  بچه هایی که در سالن تلویزیون نسشته بودند ساکت نشسته بودیم  و با  هم  حرفها یش را می شنیدیم  

5.

.

.

.

آخر روایت:مستند دکتر احمدی نژاد  را گذاشته بودند ساعت 21:45 شبکه 1 ،او هم آمده بود  با دوستانش اما  این بار برخلاف همیشه  او هم مثل ما با احترام نشسته بود   ومستند دکتر احمدی تژاد را نگاه می کرد .  مثل اینکه این همه انتقال معنا توسط نگاهمان اثر کرده بود.  

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:14 توسط محمود علی پور |

 

 

 

 

 

اينك منم آن طفل دور مانده گم گشته

آن خردسال كودك سرگشته

اي مادر عزيز همه عالم

كو مهربار دامن پاكت؟ كو؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:6 توسط محمود علی پور |

وقتی  می بینی (به قول یکی از بچه ها)تحلیل یک راننده تاکسی  از سیاست امروز جامعه  از  دانشجویی که ادعای سیاستش می شود پخته تر است  چه توقعی از دانشجو  بایستی داشته باشیم

وقتی دانشجو حرف های دروغ دیگران را طوطی وار  تکرار می کند  و یا تحلیل خودش   که خالی از سند و مدرک است  را ارایه می دهد  و  بر آن پافشاری می کند و حرف های دیگران را قبول نمی کند  چه توقعی  می توان از د انشجوی این مملکت داشت.



+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:59 توسط محمود علی پور |

دیشب به روزنامه ها سری می زدم که ببینم تیتر امروزشان  را  چه مطلبی پر کرده،

ایران. اعتماد ملی. کیهان .اعتماد  تا اینکه رسیدم به تیتر وطن امروز :

فعالیت كميته دروغ پردازي انتخاباتي آغاز شد

روزي ۳ شایعه 

دلم برای خودم و مملکتم  سوخت.

حالا برویم سراغ مطلب اصلی  که می خواستم بنویسم:

قاعده اش این است که انتخابات( آنهم انتخابات ریاست جمهوری) باعث رشد و بلوغ سیاسی مردم شود  یعنی مردم بیشتر احزاب را بشناسند ،از روابط و اهداف آنها بدانند و خلا صه بیشتر از سیاست بلد شوند  اما مگر دروغ  و تهمت   در کشور ما می گذارد.

انقدر فضا را زشت کرده اند  که آدمی بایست ایمانش را پشت در بگذارد سپس وارد این بحث های سیاسی شود .

 در انتخابات ما اخلاق ذبح می شود . تخریب نامزد رقیب ارجح بر گفتن نقاط قوت نامزد محبوب خودمان است ، هدف این است  که کاندیدای مورد نظر من رای بیاورد و دیگر هیچ ...

یعنی همان رویه ماکیاولیستی که در حکومت دینی  مثل ما همه آن را رد می کنند  اما در عمل  بعضا به آن وفادارند .هیچ کس نیست بگوید  حالا میر حسین ، احمدی نژاد . و هرکس دیگر، امروز میآید و فردا ، پس فردا هم می رود (گرچه می دانم که تاثیر شان سالهای سال می ماند ) اما  آن گندی که ما به اخلاق زده ایم چه می شود. آخر می دانی  من. تو. احمدی نژاد. میرحسین .کروبی . رضایی  و ... (جمیعا) رفتنی هستیم و اخلاق ماندنی و تنها اخلاق است که می ماند. 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:58 توسط محمود علی پور |

 

فکر می کنم  بودار بودن می تواند  ملاک خوبی برای رای ندادن به یک فرد باشد

مثلادستش بوی ادکلن زنانه ایتالیایی یا بوی دامن از ما بهتران(غربی ها) را ندهد.

دهانش بوی حرف هایی مثل "اگر دین در برابر آزادی بایستد می شکند" یا" اگر عدالت در مقابل آزادی بایستد می شکند  را ندهد." ویا از این قبیل حرفهای صدمن یه غاز .

پایش بوی مجلسی را ندهد که به نور ساسی مانکنمنور شده باشد

آنقدر حق مسلم مردم را پشت گوشش نینداخته باشد  که بوی وادادگی و دل دادگی از آن پشت بیاید

 به قول یکی از اساتید زیاده جسارت است  پس حرفم را کوتاه  می کنم

کلام آخر  گاهی مواقع می بینی طرف اصلا  بودار نیست یا اینکه ادکلن حق به جانبی را به خودش زده است  و یا اینکه خیلی وقت است که او را از نزدیک ندیده ای  خیلی وقت که چه عرض کنم سالیان درازی است.  حالا موقع آن است که بروی سراغ  اطرافیان این بنده خدا  و ببینی چه کسانی را دور خودش جمع کرده است  و قربان صدقه شان می رود  و حواست باشد آنها همان کسانی نباشند که در زمان خودشان قرار بود علیه خدا راهپیمایی کنند  و افکار امام را به موزه ی تاریخ بسپارند  و امام زمان را به استیضاح بکشانند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:3 توسط محمود علی پور |

 

پرده اول :

یک سال قبل .درون اتاق (1)نشسته بودیم؟،صدایی آمد، مستند جنایات صدام(لعنتی) را دیده اید وقتی سر یک آدمی را می برند چطور صدا می دهد ، همان صدا.

شوخی است یعنی یکی از بچه ها عمدا  این صدا را در می آورد همه با هم به این  نتیجه رسیدیم اما تکرار شد  دو بار،  سه بار، نه مثل اینکه شوخی شوخی داشت جدی می شد. از اتاق که بیرون آمدیم ته توی قضیه را که در آوردیم ، مثل اینکه دبیر سابق کانتینری ها(مستقرین در کانتینر واقع در مسیردانشکده علوم انسانی و اتاقک نگهبانی)(2)در حال نوازش ! و هدایت !! و استدلال عملی !!! یکی از محارم سابق و مخالفین حال کانتینری ها بوده است.

 پرده دوم:

جلوی دادسرا (بالا تر از مصلی نماز جمعه  بندر عباس ) گیرش آوردیم ، که داری چی کار می کنی ؟ گفت می خواهم بروم شکایت.

مستقیما از بیمارستان آمده بود  تا حقش را بگیرد.آن طور که تعریف  می کرد جلوی  کانتینر جلسه ای گذاشته بودند  که بنده ی خدا هم حضور داشته و با بعضی از مواضع آنها مخالفت کرده و تمام شدن جلسه همان و فرستادن بنده ی خدا به بیمارستان همان .

 

پرده سوم:

تریبون آزاد بود همین ترم قبل، کانتینری ها هم بودند یکی از دانشجویان آمد پشت تریبون می خواست وضعیت حجاب درون دانشگاه را نقد کند که کانینری ها شروع کردند به هو کردنش و سعی کردند نگذارند آن بنده خدا حرفش را بزند.

پرده چهارم:....

.

.

.

.

پرده n :...

پرده n+1  : حالا که نزدیک انتخابات  شده است  کانتینری ها  پارچه ای بین دانشکده علوم انسانی و علوم پایه چسبانده اند  که رویش نوشته اند:

 زنده باد مخالف من

توضیحات:

(1):اتاق 112،خوابگاه پردیس، دانشگاه هرمزگان

(2):اولا انجمن اسلامی عنوانی است  که با چمرانها و علم الهدی ها گره خورده است  جگر می خواهد  که کسی این عنوان مقدس  را روی این حضرات بگذارد...

   ثانیا:خیلی سعی کردم  که این نسل جدید  کانینری ها را  با چوب قبلی ها یشان نزنم  و خیلی ها هم مثل من سعی کردند و مثل اینکه دستشان درون یک کاسه است  و نمی شود این را دید و فکر کرد کفتر(کبوتر) است.

(3):قصد تطهیر هیچ کس در این نوشته نیست .     

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:27 توسط محمود علی پور |

 

1.عجب آدمهایی هستند، برای اینکه انتخابات دهم ریاست جمهوری بر وفق مرادشان باشد حاضرند هرچه سر راهشان است را تباه کنند مثلا در روزنامه اش آمده است برای فوتبال حاشیه درست می کند حالا اگر قیمت این کارش نرفتن ایران به جام جهانی باشد،حالا در ذهنش هم این است که :هدف ما ضایع کردن دولت نهم است حتی اگر تنش بین بازیکنان و مربیان فوتبال را بزرگ کنیم وهمه اش را گردن دولت نهم بندازیم، مهم این است ما  پیروز انتخابات  باشیم، گور بابای جام جهانی ، گور بابای ملت و دیگر هیچ ....

 ۲.یک حرف دیگر،  که اگر ننویسم دلم آرام نمی شود درباره ی اجلاس دوربان است همان اجلاس ضد نژاد پرستی که در ژنو سوییس برگزار شد و رییس جمهور هم اولین سخن ران انجا بود اتفاقی که دنیا را ترکاند این طور که آمار می دادند حدود500 میلیون نفر به طور مستقیم نگاهشان به احمدی نژاد بود که ببینند چه می گوید. حالا غیر مستقیم چند نفر دیگر، خدا می داند و امروز تیتر اول روز نامه های دنیا همین سخن رانی بوده است.

حالا تیتر فردای آن شبِ روز نامه همشهری را ببینید که از اطرافیان شهردار پایتخت هستند می ترسند یک تبلیغ برای احمدی نژاد بشود به خاطر همین این خبر را به عنوان خبر اول کار نمی کنند می خواهند با فوت ناقابلشان خورشید را خاموش کنند (البته این گونه که مشخص است به خون دولت نهم تشنه اند حالا خدا می داند تشنه ی چیز دیگری مثل قدرت هم باشند یا نه !) :

ترافیگ (متن کاملش در ذهنم نیست با پوزش در ویرایش بعدی کاملش میکنم)

 این از بعضی اصولگرایان، حالا اصلاح طلبان که جای خود دارند

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:43 توسط محمود علی پور |

 

هی با خودم کلنجار رفتم که عزیز من تو باید بنویسی،نمیشود همه ی این حرف ها  را روی دیوار دلت و پرده ی ذهنت حکاکی کنی برو در فضای مجازی  و هرچه می خواهد دل تنگت بنویس و به خودم اجبار کردم ،که چاره ای نیست باید رفت  و به قول ادیبان: از این روی بود که روی آوردیم (به وبلاگ نویسی)

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:28 توسط محمود علی پور |